تبليغاتX
بن بست شلوغ
باز چندتا بی نمک بلاگ زدن...خجالتم نمی کشن...id:bonbasteshologh

 

با توجه به کم شدن خر در جامعه کنونی و روشن و آگاه شدن جمعیت پسران..اهالی بن بست شلوغ

سعی در دادن چند توصیه عملی برای در خانه ماندگان عزیز کرده تا یه عده ای از دپرسی در بیان:

۱.يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2_ناز و لفت و ادا و اطوار رو بذاريد كنار.

3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه

مي رنجه

4_سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بكشين

یه جک هم بگم که دیگه نور علی نور بشه:

یه روز یه کره خره با التماس و خواهش  به باباش نگا میکنه و میگه:

بابا

بابا

خرا هم زن میگرن؟

باباش میگه:

پسرم اتفاقا فقط خرا زن می گیرن......

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

الف. چون اگر دانشگاه آزاد نبود ما بي‌سواد مانده و در نتيجه معتاد مي‌شديم.

ب. چون اگر دانشگاه آزاد نبود پدران ما ثروتمند شده و از ياد خدا غافل مي‌شدند.

ج. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مردم از داشتن الگوي موفق مديريت محروم شده و جامعه دچار بحران

مديريت مي‌شد.

د. چون اگر دانشگاه آزاد نبود مقدار زيادي از وسايل آرايشي و لباسهاي كوتاه و تنگ روي دست فروشنده

هاي آنها باقي مي ماند

 


+ نوشته شده در  شنبه 21 دی1387ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا

به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه

خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم

که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می

کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله

مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است

هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج

سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه

بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش

سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم

همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس

را خوشبخت نمی کند.همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج

عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب

شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ا

یم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه

وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور

می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی

بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست

برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی

باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من

قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک

کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر

است! این بود انشای من

 


+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

در این جا لازم به ذکر است که گروه خبری بن بست پرس نیوز شبانه روز در تلاشن تا اخبار روز ایران و

جهان را به شما انتقال بدن....مخصوصا این ارمین فلک زده...

در اینجا به چند خبر مهم و داغ اشاره می کنیم:

1.بعد از پرتاب لنگه کفش به بوش حالا نوبت رییس جمهور ماست

شرح:طی اخرین سفر اقای احمدی نژاد به آنگولا،یکی از خبرنگاران آنگولایی به سمت احمدی نژاد یک

دست کت و شلوار شیک پرتاب کرد.

این طور که می گویند پرتاب کت و شلوار به سمت کسی در فرهنگ غنی آنگولایی حاکی از علاقه شدید

و سر مشق قرار دادن آن فرد در زندگی روزمره است.

گفته می شود این خبرنگار در هنگام پرتاب اینم جمله را فریاد زده: بپوش اینو زیقی

که این یک اصطلاح انگولایی به معنای شما فوق العاده زیبا هستید می باشد.

2.در بررسی قدرت و توانایی مربیان تیم ملی فوتبال 300 کشور دنیا توسط فیفا آقای علی دایی رتبه

شایان ذکری کسب کرد

شرح:طی گزارشی که دیروز در سایت فیفا به انتشار رسید در بین 300 مربی تیم ملی کشورهای دنیا،

آقای علی دایی سر مربی تیم ملی ایران در جایگاه 23451 جهان درخشید.

این سایت که توانایی مربیان در مدیریت تیم ها را بررسی کرده بود،علی دایی را بعد گالیلا بلانکا و

میمونک چی توز در جای 23451 رده بندی کرد.

لازم به ذکر است که در اخرین دسته بندی آقای علی دایی در جایگاه 23452 قرار داشت که با یک پله

صعود و تصاحب جایگاه آجر 3 سانت،در جامعه فوتبال خوش درخشید.

و اکنون به یک خبر سینمایی دقت فرمایید:

3.نظر بهرام رادان در رابطه با گلشیفته

شرح:طی آخرین مصاحبه با بهرام رادان،این بازیگر موفق سینمای ایران و جهان گفت:

من با سردار رادن نسبتی ندارم.

بهرام رادان در این مصاحبه اشاره کرد از اینکه به اشتباه مرا سردار رادان می نامند ناراحتم و شاید نام

فامیل خود را به بهرام چاوشی تغییر دهم.

در طول این مصاحبه وقتی از بهرام رادان پرسیدند:نظرت راجع به گلیشیفته چیست؟

سردار رادان...ببخشید بهرام رادان گفت:نمی خواهم زیاد به این موضوع بپردازم اما گلشیفته خوب چیزی

بود.

در ضمن بهرام رادان افزود:در فیلم علی سنتوری 90% آهنگ های آنرا با صدای خودم ضبط کردم و محسن

چاوشی روی صدای من لب زد،منم رو لب زدن اون لب زدم.اما به گلشیفته لب نزدم ولی میدانم خوب

چیزی بود لامسب که از زیر چنگال کارگردانان ایرانی گریخت.

در اینجا به پایان اخبار خود می رسیم...با تشکر از خبرنگار فعال ما آقا آرمین(تحویل گرفتم خودمو)

،خبرگزاری بن بست پرس نیوز...

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

آقایون...

خانوما...

دخترا...

پسرا...

جوجه ها...

هشدار...هشدار

 

ما(همین محققین و مفسرین و از این زرت و پرتا) رفتیم تحقیق کردیم...تحقیق بخوره تو فرق سرمون

آزمایش کردیم...عملیات میدانی انجام دادیم...تو پارک نشستیم اینور اونور رو مشاهده کرده و نت

برداشتیم.

 

میدونم الان تو دلتون می گید: خوب چه غلطی کردید و به چه نتیجه ای رسیدن؟باز چی گرون شده؟!!!!

اما این وظیفه شرعی ماست که شما رو از رو کنجکاوی به مرز جنون گاوی بکشونیم...

 

خوب از موضوع پرت نشیم....ما(نترسین نمی خوام بگم همین محققین و مفسرین) برای رفاه تمام

اونایی که قرار دارن یا بالاخره شاید روزی شتر بخت روشون (ببخشید منظورم دم درشون-البته با پلاک

تعویض شده-)خوایبد و قراری گذاشتن توصیه اکید و موکد می کنیم...حتی گفتیم زیرش خط بکشن...که

حتما(جون ما(محققین و مفسرین))وسایل زیر رو همراه داشته باشین...

 

لیست لوازم:

 

1.گیم:بابا از همین اتاری دستیا...دامپزشکا گفتن ثابت شده گاوایی که گیم بازی می کنن 23% کمتر

شیر دادن به نسبت اون گاوایی که بازی نمی کنن...(می گی که چی؟خوب استرس قبل قرارت کمتر

میشه،کمتر بی تربیتون می گیره....زشته دیگه حیا کن)

 

2.دستگاه چمن زنی:آقا بعضیا نکه خوش قولن(حالا اسمشونو نمی آروم نوذ بالله می رن خودکشی می

کنن)...زیر پای ادم علف در میاد...خداییش بد نیستا به فضای سبز خیلی کمک می شه...از من به

شخصه آقای قالیباف تقدیر کرد که اینقدر در افزایش سبزینگیه شهری کمک کردم.

 

3.نخ و سوزن:تعجب نکنین...بخدا لازمه...من که نه...یکی از دوستام سر قرار انقدر بیکار شد که شروع

کرد با دکمه پیرنش بازی کردن...انقدر بازی کرد تا تا دکمه نگون بخت از ریشه کند...ما موندیم و یه شکم

لخت(اینهو جنفر لوپز خودمون..ماه)...شانس بیارین زود طرفتون برسه وگرنه لخت پدر زاد می شین...

 

4.پدال گاز یدک:کلا اگه ماشینتون فرسودس مثل من...یا برین ایران خودرو تعویضش کنین یا یه یدک از

تمامی اعضا و جوارحش رو تو صندوق عقبش داشته باشین...آقا چشتون روز خوش نبینه یه روز ما از

پارکی معروف تو تهران داشتیم بر می گشتیم که پدال گاز ماشینمون کنده شد(همه بگین

وایییییییی)...نترسین بابا من واردم چیزی نشد....با همکاری و تعاون مشکلمون رو حل کردیم...یکی از

پایین گاز داد،منم می روندم...ولی چسبید عوضش کلی 10 نفری خندیدیم.

 

5.پتو:این که لازمه...مخصوصا الان که داریم به فصول سرماخیز نزدیک می شییم...امدیم وسط چله

زمستون قرار داشتین...طرف حال نکرد بیاد...خواست امتحانتون کنه که شما چقدر اونو می خواین...آیا

سرما شما رو منصرف می کنه؟...پس گرمی عشق چی؟(همه بلند بگین گمشوووووو اه)...شما باید کم

بیارین برین؟؟آیا واقعآ باید برین؟نه...پتو رو می پیچین دورتون تا صبح...من کسی رو می شناسم که 3

زمستون تو یه پارک گذرونده(به قول شاعر: ولی تو کوه درد باش/پتو بیار و مرد باش)...آخرم اومدن و

بردنش.(والا قطعشو نمی دونم....بپرسم می گم برین یه فاتحه...حال نداشتین یه شعر...بابا نا مردا یه

سوت که این حرفا رو نداره...بفرستین برای گرمیه روحش)

 

6.بسکوییت،چسب زخم،جعبه کمک های اولیه،کنسرو:اگه بخوام کوتاه و پر مفهوم صحبت کنم باید

بگم...بشر فراموش کاره،شما که نباید از گشنگی بمیرید.هان؟

 

7.شناسنامه و رضایت نامه پدر:این مورد بیشتر به درد دختر خانوما می خوره...عرضم به طول شما

اومدیم و طرف به قول معروف چیز خوبی بود...از شانس(کاملا هم اتفاقی...نه خدایی اتفاقی)محضرهمین

بقل بود...برین کار رو تموم کنین...کار رو به شانس نذارین...الان تو کشور کمبود خر داریم.یالا...بابا چرا

نشستی؟...می گم شوهر دهن چند نفر آب می یفته می دونی؟(بین خودمون می زنن زیرش اما همه-

من که پسرم هم دهنم اب افتاد)

خوب یکم زر زدم...از اطاق فرمانم هم اشاره می کنن یه سری دختر که ادعا می کنن که گویا با شنیدن

نام شوهر به لرزه نمی افتن و دهنشون آب نمی افته به نشانه اعتراض جلوی خونه ما تحصن کردن...با

اجازتون من برم متفرقشون کنم...تا بعد...بازم هستا اما حالش نیس...فکر کنم بازم می گم...


 


+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

خوشبختانه برنج هم گران شد!گفتیم این خبر رو جوری بگیم که کسی هول نکنه خدای نکرده،برای

همین یه خوشبختانه اولش اضافه کردیم،شاید تاثیری داشته باشه.

با توجه به گرانی گوجه و برنج و مرغ و گوشت، توصیه ما به شما اینه که برای محکم کاری تا می تونید آب

بخورید که همینم چند وقت دیگه به مناسبت خشکسالی،سهمیه بندی می شه و دستتون به اینم نمی

رسه(حالا از ما گفتن از شما نشنیدن)

هی برنج رو نیگا کنید آب بخورید.

کاش لااقل زودتر خبر می دادن تا یه عکس یادگاری با آخرین برنج وسط سفره می انداختیم و بعدآ به بچه

هامون با افتخار نشون می دادیم و می گفتیم:

اینی که می بینی برنجه.اینم منم بغلش.اینم خدا بیامرز مادر بزرگته.برنج قشنگه نه؟اگه معدلت 25  نه

25 کمه 35 بشه ،از این عکس یه پرینت می گیرم و می دم بهت بری تو مدرسه به دوستات نشون بدی!

دیگه بسه دیگه،عکس بده من،دستت کثیفه.این عکس از افتخارات  خانوادگیه ماست پسرم.ما یه زمونی

برنج می خوردیم،گوجه می خوردیم،من خودم خوب یادم میاد زمونایی که گوشتم می خوردیم.گوشه

این عکس رو نیگا،این قرمزا گوجه ست ها.

رو به سمت خانم:

خانم شما سنت کمه فکر کنم یادت نمیاد زمونی که مردم می تونستن گوشتم بخورن.هان؟یادت میاد؟!

بابا اون موقع ارزونی بود گوشت می خردیم کلیویی 12 هزار تومن.مفت بود.مث الان نبود که گوشت

کیلویی 12 میلیون شده.برنج می خردیم کلیویی 1200 تومن،اونم برنج کجا؟! مالزی .کتش می کردی آش

تحویل می گرفتی.الان برنج کلیویی شده 12 میلیون،اونم برنج زانگاریا.

 


+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
هشدار: زوال "سبيليسم" در آينده نزديك! سلام سلام سلام بعد از قرنها با یه مطلب...........برگشتیم بررسي سير تاريخي روابط اجتماعي زن و مرد از 50 سال پيش تا 500 سال بعد، خبر از نابودي سبيليسم! به عنوان ميراث مردانگي گذشتگان مي‌دهد كه زمزمه هاي آن از هم‌اكنون به گوش مي‌رسد. با خواندن داستانك زير به عمق اين فاجعه پي مي‌بريد. اميد كه ما را دريابيد و دريابند...! سال 1332 دختر خانواده همراه با مادرش كنار حوض روي تخت چوبي نشسته‌اند و يك ظرف هندوانه قرمز جلويشان است. دختر خانواده براي دختر همسايه تعريف مي كند: آره زري جون داداش فرمونم وقتي شنيد اين پسر لاغر مردني به من متلك گفته همچين زدش كه به سوسك مي‌گفت خرس قطبي. تازه خود داداش هم گفته كه ميخواد برام شوهر خوب پيدا كنه. مادر دختر مي‌گويد: خدا سايه مرد را از سر خونه‌اي دور نداره! سال 1342 پدر خانواده با عصبانيت وارد اتاق مي‌شود و پس از اينكه كمي جنم رو كرد و چهار تا كاسه كوزه را زد شكست فرياد مي‌زند: دختره چشم سفيد حالا واسه من دانشگاه قبول ميشه... چشمم روشن... مردم از فردا نمي‌گويند آقا رضا غيرتت رو شكر؟ هيچي ديگه ولش كن فردا مي‌خواهد شلوار مدل برمودايي و مانو بدن نما بپوشد و نوبل صلح هم بگيره... زن اگه اجنبي‌ها بهش نوبل صلح را بدهند مردم چي مي‌گويند؟ مادر خانواده با لحن التماس آميز مي‌گويد: مرد چرا حالا شلوغش مي‌كني؟ نوبل و برمودا چيه؟ دخترمون فقط دانشگاه قبول شده همين ... اين قدر سخت نگير... بالاخره با اصرارهاي مادر پدر قبول مي‌كند كه دخترش به دانشگاه برود. وقتي پدر قانع شده سيگارش را روشن مي‌كند و مادر مي‌گويد: مرد خدا سايه تو را از سر ما كم نكند! سال 1352 فرياد مرد خانواده تمام كوچه را پر مي‌كند؛ چي؟! مي‌خواهد برود سر كار؟! يعني من اينقدر بي‌غيرت شده‌ام كه دخترم بره سر كار و پول بياره تو خونه؟ پس من اينجا هويجم؟ مگر اينكه بابت اين بي‌آبرويي از رو نعش من رد شويد... كسي كه از روي نعش مرد خانواده رد نمي‌شود، ولي دختر خانواده هم بعد از چند ماه با وجود غرغرهاي پدر بالاخره سر كار مي‌رود. صداي مادر خانواده به گوش مي‌رسد: مرد خدا تو را براي ما حفظ كند! سال 1387 مرد خانواده: آخه خانم اين چه وضعيه؟ روز اولي كه اومدي خواستگاريم گفتم دلم نمي‌خواد زنم از اين مانتوها بپوشد و آرايش كند گفتي: دوره اين امل‌بازي‌ ها گذشته ما هم گفتيم چشم! بعد گفتي اگر خانه خريدي به جاي مهريه خانه را به نامم كن گفتم چشم! آن اول هم حق طلاق را هم از ما گرفتي حالا هم مي‌گويي بنشينم توي خانه بچه‌داري كنم؟ زن: عزيزم مگر چه اشكالي دارد؟ مگه تو ماهي چقدر حقوق مي‌گيري؟ تمام حقوقت هم بابت كرايه تاكسي خرج ناهار خودت و مهد كودك بچه و جريمه ماشينت مي‌رود. حالا اگر بنشيني توي خانه و از بچه نگهداري كني هم خرجمان كم مي‌شود و هم بچه مان وقتي بزرگ شد از كمبود محبت پدر و مادر رنج نمي‌برد... آفرين عزيزم... خدا سايه‌ات را (فعلا) سر ما نگه دارد! سال1582 راديو موج FM شبكه پيام (صداي يك خانم): با اعلام ساعت نه شب. شما خانم‌هاي عزيز را در جريان آخرين اخبار رسيده قرار مي‌دهم. به گزارش خبر گزاري بانوپرس دقايقي قبل سايه آخرين نمونه نادر از موجودي سبيلو يا همان "مرد" از روي كره زمين محو شد!! پس از پايان عمر اين آخرين بازمانده از شاخه زينتي مردها از اين پس نام اين موجودات را فقط در كتاب هاي تاريخ مي توان پيدا كرد.. ساعت نه و پانزده دقيقه با خبر هاي جديدي در خدمت شما خانم هاي عزيز خواهم بود... دينگ دينگ! سال 1882 چند تا مرد دور هم نشسته‌اند و در حالي كه سبزي پاك مي‌كنند آهسته مشغول تبادل نظر هستند. - آره... مي‌گويند هدف اين جنبش بازگرداندن حق و حقوق ضايع شده مردهاست... - حق با آقا جمشيده... ببينيد اين زن‌ها چقدر از ما سوء استفاده مي‌كنند؟ تا وقتي خونه بابامونيم بايد آشپزي و بچه داري و اينها رو ياد بگيريم و توسري بخوريم. بعد هم بدون مشورت زنمان مي‌دهند و زنمان هم ما را استثمار مي‌كند... - خب مي‌گفتم ... اسم اين جنبش "سيبيليسم" است و... در اين حال با ورود خانم يكي از آنها بحث به زياد بودن گل سبزي كشيده مي‌شود! زن مي‌گويد: خدا سايه شما مردها را از سر سبزي‌ها كم نكند!!! (((راستی کسی از آرمین خبری داره؟؟؟))))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

خیلی وقت بود پا تو این بلاگ خراب شده نگذاشته بودیما....داشتیم زندگیمونو می کردیم خدا می خواست ولی انگار نمی شه باید اومد و اپ کرد.....

خلاصه می خوام نوشتن رو دوباره شروع کنم...داشتم فکر می کردم به دوتا موضوع

۱.درد نامه

۲.اشک های پنهان یک دانشجو

یکم که فکر کردم دیدم موضوع اول خوب نیست...حتمآ می گید چرا؟

اخه تو این دوره و زمون با این همه فکرهای منحرف و کج و مووج ادم نمی تونه موضوع درد نامه رو انتخاب کنه که....تا خواننده عنوان مطلب رو می بینه می گه به به به جاهای .... رسیدیم(البته روم به دیوار شما رو نگفتم)بعد می که:بخونیم ببینیم چی شده چطوری شده که این همه درد داشته(اوا حیات کو خواننده؟)

خلاصه این طوری شد که درد نامه رو کنار گذاشتم و موضوع دوم که هم حققی تره هم با محتوا ترو انتخاب کردم....

اشک های پنهان یک دانشجو

البته به یکش زیاد نگا نکنین چون فراگیره....همه دانشجو ها...حتی دانش اموزان جیگر(بد برداشت نشه منحرفا منظورم دختر و پسر در هم نه سوا سوا)اشک های پنهونی زیاد دارن.

شاید می دونید(بابا از کجا می دونید)من دانشجوی مهندسی برقم.اره خلاصه منو ادی(اخه منو ادیسون از این حرفا با هم نداریم)همدیگرو اره(منحرفا اره اینجا به معنی دوست داریم نه.....نج نچ نچ)

خلاصه منم مثل همه دانشجویان ترم اولی که جو گیرن با فاز متری تو جیب(نکنه لازم بشه)روز اول دانشگاه رو اغاز کردیم....(حالا مال ما خوبه کوچیکه(فاز متر رو می گم منحرف) دانشجو های عمران که فرقون میارن روز اول رو ندیدیدن)

الان چند ترمه گذشته و موریانه فازمتر رو خورده فقط نام من روش باقی مونده...(یه چیز تو مایه دینی سال دوم ابتدایی)...حالا من پنهانی گریه می کنم(چه مسخره!!!!!!نگران نباشید از ای مسخره ترم هست)

بقیش رو تو پست بعدی می گم


+ نوشته شده در  جمعه 14 دی1386ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

                                      bonbasteshologh.blogfa.com       

 

                                                 سلام،سلام،سلام

                ««««چی بگم جزء شرمندگی از اینکه نه آپ میکنیم،نه به نظرات جواب میدیم»»»»»

چند وقت پیش یه مسئله برخوردم،مسئله ای تو یه مهد کودک مطرح کرده بودنند،و جالب اینکه درصد بچه های که جواب درست داده بودنند،100% بود،به خودم گفتم این مسئله رو برای شما هم بذارم تا ببینم میتونید حلش کنید یا.........

 

                           و اما مسئله:به نضر شما این اتوبوس کدوم طرفی میره؟؟؟؟

 

راستی دلیل جوابتون یادتون نره؟؟؟

 

 

                                                      ***راستی من همیشه نقاشی کشیدنم بد بوده***


+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي ...

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

زرد است که لبريز حقايق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است ...

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

پاييز بهاريست که عاشق شده است


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

شرمنده که دیر آپ دیت می کنیم !!!آخه بد بختانه کارت بیزین نمون تموم شده!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!؟!!؟!؟!؟!

چند ضرب المثل آپ ديت شده!!

1.گربه دستش به گوشت نميرسيد ميگفت عيب ي نداره بجاش سويا ميخورم !

2.يك سوزن به خودت بزن ولي مواظب باش آلوده به HIV نباشه!

3.با حلوا حلوا كردن مرده خور سير نميشه !

4.خر ما از كره گي ترمزش ABS بود !

5.مرغ همسايه سوخاريه !

6.يارو پول نداشت خونه بسازه ميگفت شهردار ي تراكم نميده!

7.يكي رو تو ده راه نميدادن سراغ گرين كارت رو ميگرفت!


+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

تابلوترين دروغ هاي يه دختر(براي يه پسر):

1.دوستت دارم.

2.عاشقتم.(نچ نچ نچ...ته خالي بند)

3.اولين باره با يه پسر دوست شدم.(كم ببند هميشه ببند)

4.قول مي دم هميشه با تو بمونم.

5.من از اخلاقت خوشم اومده.(خدايش خودتونم خندتون گرفت نه؟)

6.هر كاري بگي برات مي كنم.

7.من به غير تو به هيچ كس فكر نمي كنم.

8.خوشگلترين پسري كه تو عمرم ديدم تويي.

9.بهترين لحظه هاي عمرم وقتي كه با تو ميرم بيرون.(البته اين درسته...ما رو هم يكي مبرد بيرون نمي ذاشت دست دو جيبمون كنيم و هر چي مي خواستيم مي خريد خوب واسه ما هم بهترين لحظه مي شد)

حالا تابلوترين خالي بندي پسرا:

1.دوستت دارم.

2.عاشقتم.

3.اولين و اخرين دختري هستي كه با هاش دوست شدم.

4.الان فقط با تو دوستم.(البته 3-4 نفر چون نزديك صفر هستش،مي شه صفر در نظر گرفت...بابا برين يه كم رياضي و حد بخونين)

5.يه روز از همين روزا ميام به خاستگاريت.

6.يه حلقه طلايي اسمتو روش نوشتم(اخ ببخشيد اين مال اينجا نبود...تقصير منم نيست كه)-راستي بقيش جا موند:مي خوام بدم پاكش كنن بي تربيتي كردي تو سرنوشتم.(بچه مثبتيم ديگه)

7.بابا پسرا خالي بندي زياد دارن برين خودتون پيدا كنيد ديگه.به بن بست شلوغ چه؟!والا...مثلا باباي كارخونه دار،ماشين فلان مدل،خونه مستقل،دارايي،ويلاي شمال و.....


+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

برنامه كودك قم:

1.آخوندصورتي .

2.آخوندودوستان .

3.آخوند شجاع .

4.آخوندريزه ومنبرسحرآميز.

5.خونه آخوند بزرگه.

6.آخوند زبل.

7.روضه هاي خاله آخوند.

8.اخونديستا(يه چيز تو مايه هاي فوتباليستا).

9.اخوند بابا و چهل دزد.

10.شهر اخوندا.


+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

کابينه زندگي مشترک:

1.زن=وزير سلب آسايش

2.شوهر= وزير کار

3.مادر زن= وزيرجنگ

4.مادر شوهر=وزير اغتشاشات

5.خواهر زن= جاسوس دو جانبه

6.خواهر شوهر= وزيراطلاعات و بازرسي

7.پدر زن= وزير ارشاد

8.پدر شوهر= رئيس تشخيص مصلحت


+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

محبوبيات قزوين:

1.محبوبترين خواننده: حامد حاکان

2.محبوبترين مکان:دُکان

3.محبوبترين ماشين: پيکان

4.محبوبترين فوتبالست: اّليور کان

5.محبوبترين سازمان: حمايت از کودکان

6.محبوبترين شهر: اردکان

7.محبوبترين حيوان: پليکان

8.محبوبترين محصول شيشه: استکان

9.محبوبترين شخصيت: دادكان

10.محبوبترين چيز: اي بابا روم سياه


+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟

زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن ...

مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟

زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم .

مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما

زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن

مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟

زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام .

مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري

-----------------
به روش رشتي - ته غيرت


مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟

زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟

مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي ؟!

زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟

مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت .

زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت .

مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم ...

زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار .

مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟

زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟

مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟

زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟

مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...

زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست .

مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه بهمين راحتي ازش گذشت ! اصلا خانوم جان من ميرم خونه ننم .

زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون

-------------------------------
به روش تركي - نمنه


مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟

 زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم ...

مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟

زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم .

مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن .

زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده .

مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !

زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم .

مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا ...

زن : سيكتير بابا

------------------------------
به روش سوسولي - ايش


مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟

زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟

مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !

زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه ...

مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين ؟!

زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم ..

مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن .

زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته .

مرد : اوا خيلي بدي تو


+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

مردي به همسرش اين گونه نوشت:

عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه برايت فرستادم.

                                                          عشق تو

همسرش بعد از چند روز اينگونه جواب داد:

عزيزم از اينكه 100 بوسه براي من فرستادي نهايت تشكر را مي كنم.ريز هزينه ها:

1.با شير فروش به 2 بوس به توافق رسيديم.

2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسيديم.

3.صاحب خانه هر روز مي ايد و 2-3 بوس از من مي گيرد.

4.با سوپر ماركتي فقط با بوس به توافق نرسيديم بنابرين من ايتم هاي ديگري به او دادم.

5.ساير موارد 40 بوس.

نگران من نباش...هنوز 35 بوس ديگر برايم باقي مانده كه اميدوارم بتوانم تا اخر اين ماه با ان به سر كنم.

ايا مي توانم برنامه بصورت فوق براي ماه بعد تنظيم كنم؟لطفا من را راهنمايي كنيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي:

1.خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)

2.اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)

3.اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)

4.دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)

5.بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)

6.يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)

7.نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)

8.منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)

9.تو محشري از همه سري (ذکر)

                             التماس دعا

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

كي چه ماشيني سوار ميشه :

نانواها : آر دي

قزويني : پيكان

زنداني : فراري

شلخته : چروكي چيف

دختراي خراب : ماكسيما

عرب : كيريسيدا

مجنون : ليلاند

ولكاي آبادان : كامارو

قماربازا : رنو(اخه ما رنو داریم)

رشتيا : آووودي


+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 7:42 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

فيلمهاي در حال اکران :

-به خاطر 1 ليتر بنزين

- من ترانه 1000 ليتر بنزين دارم

- رستگاري قبل از ساعت 12 امشب

- رايحه خوش بنزين

- ب مثل بنزين

-علي بنزيني

- بنزيني ها

- بازي بنزين

- مرد بنزيني

- پسر بنزين فروش

- دو کارت با يک بنزين

- بنزين فصل

- مي خواهم بنزين بزنم!

- ديشب بنزين زدم آيدا

- سفر به پمپ بنزين

- بازگشت بنزين

- از ميدون تا پمپ بنزين

- دزدان بنزين

- سالهاي سهميه بندي

او كيست كه امده است؟ايا او ارمين است؟...اره بابا خودمم بعد هزار سال نوري اومدم بلاگ رو اپ كنم خدا بخواد....واه واه چه خوب.....اين غزه دوست دارم....

به قول يه خواننده محبوب كشور:من امده ام اي يار...عشق اغاز كنم...منم امده ام تا بلاگ را اپ كنم اي واي...حالا لا لاي لا لا    لا لا لاي لاي كه امشب شب عشقه همين امشبو داريم...چراغ خونه ام خامشه امشب كجايي مادر خوبم كجاي
بگذريم چرت و پرت زياد گفتم....


+ نوشته شده در  شنبه 9 تیر1386ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

سلام، سلام، سلام

ما برگشتیم با یه موضوع داغ داغ ،اون قدر داغ ک مطمئنم دهنتون می سوزه؛حالا با این همه دب دبه  و کب کبه من اگه گفتین موضوع چیه:1- سهمیه بندی بنزینه 2- سوالات کنکور 3- انرژی هسته ای 4- یا شماره کوپن و برنج و روغنه؟؟؟نه نه نه همتون اشتباه کردین بحث بحث ازدواج موقت یا  به گفته علمای بن بست شلوغ « زندگی استیجاری » که این روزا خیلی حرفش رو زبونا می چرخه و خیلی ها بهش گیر میدن،البته جای تعجب هم نداره،چون بلآخره ازداوج موقت دیگه یکی میگه خوب یکی می گه بد،یکی می گه با ازدواج موقت دختر اون پاک بودن و باکره بودن خودشو از دست میده و تو زندگی هزار جور بد بختی و سیاه بختی تو زندگیش پیش می آید،یکی میگه دختر و پسر با ازدواج موقت واسه ازدواج دائم آماده می شن و خلاصه از این جور حر فا زیاد میگن که به نظر من تمام اینا خوضع بلآتی بیش نیست.

آخه یکی نیست بهشون بگه بابا جمع کنینن،آخه تا کی می خواین چشامتونو رو رابطه 2 جنس مخالف، ببندین و پسر و دختر تونو نصیحت بی فایده بکننین؛تا کی می خواین ضرب المثل «گر فردا رسد فکر فردا کنیم»رو با خودتون تکرار کننین،تا کی می خواین فقط جلو دماغ تون رو ببینین؛واقعا که.....وقتی که همچین موضوعی(رابطه دختر و پسر پیش میاد)تو یه خانواده ای پیش میاد،دیگه وا ویلاست،یکی تهدید به کشتن می کنه ،یکی می گه روزگارتو سیاه میکنم و خلاصه از این خور حرفها می زنن و هیچ وقت نمی  خوان واقع گرا باشن.

آخــــــــــــــــــــه خانم ها آقایایون چرا نمی خواهین واقع گرا باشین؟،چرا نمی خواهین چشماتونو باز کننین؟،یا شاید هم شما پیشنهاد بهتر دارین؟!؟!؟!؟!؟هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان


+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
تــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد بلاخره

دعای بعد از امتحانات:

خدایا

خداوندا

من و قلب کوچکم دوست دارم نه نه نه نه نه.......اشتباه شد مثل اینکه این تبلیغ بود؟!؟!؟!؟!

من و آرمین و تمام دوستان من و کلا همه مدرسه برو و دانشگاه برو، رو به خاطر تقلب های که کردیم ببخش،یه موقع مارو نبری تو آتش ااا  ( باشد که مورد آمرزش قرار بگیریم)


+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
 

مضرات امتحانات : افزايش بار علمي به طور نا خواسته ! كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه ! رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان ! افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!) چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي ! سردرد حاصل از تمركز شديد براي يافتن راههاي مدرن تقلب ! افزايش ادب به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي !!! و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه!!!!!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

کاش می شد که توبه چاره کنیم

بند شیطان دوباره پاره کنیم

کاش می شد دوباره بر گردیم

رو به سوی خدا دوباره کنیم

کاش می شد برای عشق خدا

تا سحر بی حد استخاره کنیم

کاش می شد از عمق این شب تار

آتش عشق او شراره کنیم

کاش بر کوه توبه ایستاده

عمر بگذشته را نظاره کنیم

کاش از عشق او دلی پر مهر

پاره جانرا به یک اشاره کنیم

آتشی در درون من بر پاست

کاش می شد که توبه چاره کنیم

 

 در آخر باید بگم که این شعر سروده دوست عزیزم (((   راضیه   ))) بود که مارو مورد لطف خودش قرار داد و شعرشو در اختیار من گذاشت تا من بذارمش تو بن بست.

                                                                          یونس


+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

ديرگاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

 

رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشة پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.

 

دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.

 

نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

 

ديرگاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

                                                                                                        س.س


+ نوشته شده در  یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
شبي سرد کودکم نجوا چنين کرد پدر جان ، پدر اي مهربان ، اي همدم من در اين تاريکي سرد. وطن چيست؟وطن کيست؟ چه دردي است؟چه مرگي است؟ وطن کدامين خفته است در خواب غفلت ؟ غريب است يا آشنا؟ صميمي است يا بي وفا؟ وطن را چه دردي است که خوابت را گرفته؟ نگاهت را ! صدايت را ! غمت را ! شاديت را ! وطن پيراهن تنگيست به اين تن !!!؟؟؟ و يا آهنگ نامربوطي است در گوش !!!؟؟؟ وطن را مادرهم هم ميداند !!! وطن ميتواند هم بازي من باشد!!!! وطن چکمه ميپوشد در اين سردي ؟؟؟ وطن .... چه ميگفتم وطن کيست؟ وطن چيست؟ وطن درد است يا مرگ وطن خواب است يا بيدار وطن آهي است اندر دل و يا پيراهن تنگيست بر تن ما و يا آهنگ نامربوطي ويا.... چنين گفتم به دلبندم: بخواب اي کودکم من وطن يعني همين سادگي و راحتيت وطن يعني شکوه زندگي وطن يعني تو و من مادرت وطن يعني تمام هست و نيستت وطن يعني غمت ، دردت ، تمام خندهايت وطن يعني بهار شادي تو وطن يعني شعر هاي کودکانه ات نگفتم..... وطن يعني اوج غم و درد وطن يعني تهمت ، افترا وطن يعني گذشت روزگار بي گردش دل وطن يعني همان جا که تو را به جرم صاحبيش غريبه خواندن وطن يعني سينه پر غم وطن يعني نگفتن بس شنيدن وطن يعني شعر بي عنوان هيچکس وطن يعني خفه شو ، بتمرگ باز گفتم... وطن يعني تمام هستي تو از اين دنياي فاني وطن هرگز نميميرد در اين دل اگر هزاران راه را دور باشي از او وطن يعني نور چشمت وطن هرگز نميميرد در اين دل اگر هزاران بار تو را دشنام دادند در او وطن يعني مام ميهن وطن هرگز نميميرد در اين دل اگر هزاران بار تو را برانند از او وطن يعني جفاي زندگاني وطن هرگز نميميرد در اين دل اگر هزاران بار تو را غريبه خوانده باشند در او *- (( وطن يعني تمام هستي تو ز دار اين دنياي فاني)) - * *- (( وطن هرگز نميمرد در اين دل )) -* ورنا بلوچ

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 3:43 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
بيشتر مرد ها براي ازدواج دنبال همسري مي گردند که ؟؟؟

1- مثل اسب نجيب باشه
2- مثل سگ وفا دار باشه
3- مثل گاو زحمتکش باشه
4- مثل روباه زيرک باشه
5- مثل طاووس قشنگ باشه
6- مثل ببعي! ناز نازي باشه
7- مثل گربه ملوس باشه
8- مثل مرغ خانواده دار باشه!(راستش خيلي تو حيوونا گشتم ببينم کدومشون بيشتر به خانواده شون اهميت ميده و شرمنده...فقط مرغ رو پيدا کردم !)
9- مثل موش توقع زيادي از زندگي نداشته باشه(منظور اينه که به يه سوراخ هم واسه زندگي قانع باشه )
10- مثل قناري صداي دلنشين و آرامش بخشي داشته باشه
؟
ولي تجربه نشون ميده که نه تنها چنين مرد هايي بلکه کلاً همه مردها چنين همسراني گيرشون مياد
؟
1- مثل اسب فقط لگد ميزنه و همه کاسه کوزه ها رو ميشکونه
2- مثل سگ پاچه مي گيره
3- مثل گاو شاخ ميزنه
4- مثل روباه فوق العاده حريص و حسود و طماعه
5- مثل طاووس از دماغ فيل افتاده!(يعني مغروره )
6- مثل گوسفند! گند ميزنه به همه چي و اصلاً ظرافت تو وجودش نيست
7- مثل گربه به همه چي چنگ مي اندازه
8- مثل مرغ فقط چاق و چاق تر ميشه و تازه شب هم سر ساعت 9 مي خوابه و ....
9- مثل موش مغز آقاهه رو مي جووه
10- مثل قناري با سر صداش گوش همه رو کر ميکنه
؟
؟
؟
متأسفانه بايد عرض کنم که تجربه چيز هاي بدتري رو هم نشون داده:زني که 10 ويژگي بالا رو داره
؟
1- صد درصد مثل الاغ(خر) مخ ناقصي داره
2- صد درصد مثل کفتار زشت و نفرت انگيزه
3- صد درصد مثل لاشخور هستش و حتي به جسد شوهرش هم رحم نمي کنه!(منظور از کلمه جسد يک مرد خسته و کوفته و تازه برگشته از سر کار مي باشد )
4- صد در صد مثل خروس معمولاً به صورت بي محل سبز مي شه!(داري با منشي دل و قلوه تبادل مي کني يهو مي بيني يه کاکتوس جهنمي جولوت سبز مي شه !)
5- صد در صد مثل طوطي صداشون گوش خراشه و البته استعداد عجيبي در حفظ کردن سوتي هاي همسرشون و بعد بازگو کردن اونها در جمع فاميل دارن
6- صد درصد [3-4 سال بعد از ازدواج] مثل بوقلمون ميشه و حتي تا سر کوچه هم روت نميشه باهاش بري

و البته صد در صد خيلي چيزاي ديگه که من اينجا جرأت نمي کنم در موردش چيزي بگم ....فقط يه چيزي بگم و اون هم اينه که چنين خانومايي تازه انتظار دارن شوهرشون سوار اسب سفيد بالدار بياد و باقي قضايا !!!
؟
اما در پايان يه نکته رو بايد ضافه کنم و اون هم اينه:اي تويي که از کنج خونه بابات نجاتت داديم!اي تويي که نه تنها از محدوديت هاي خونه پدري راحت شدي بلکه خرجيت هم 4 تا 5 برابر شده!اي تويي که حالا لقب ترشيده شدن رو به فراموشي سپردي و به جاش يه فاميلي جديد هم پيدا کردي! و اي تويي که يه آدمي رو پيدا کردي که از سر خريت و نفهمي عاشقت شده!بابا جون من کوتاه بيا....عزيزم يه کم و فقط يه کم با ما خوب تا کن !!!
؟
دوستان عزيزي که به هر نحوي از شريک زندگيشون راضي نيستن مي تونن در اسرع وقت به باغ وحش ما مراجعه کنند و حيوونشون رو تحويل بدن و جاش يه دونه پفک نمکي جايزه بگيرن !!!


+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 5:45 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
بابا هیچکی چرا این وبلاگ رو آپ نمیکنه؟؟؟

من که تو  این یکی دو هفته هر چقدر اومدم این وبلاگ که شاید یکی اونو آپ کرده باشه ولی بازم خبری نیست؟؟؟؟!!!!!

از شانس بد منم که عمو آرمین ام دیگه سرش شلوغ شده و .........

هیچکی  دستمال نداره........


+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 5:58 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 
.......

ببینید مردم واسه ..... چیکارا که نمیکنن


+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 4:12 قبل از ظهر  توسط یونس و ارمین  | 

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند...

آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند...

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند...

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند...

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند...

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند...

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند...

آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخند...


+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط یونس و ارمین  |